Dastane Pand Amooz

سایت تفریحی

عکس

جوک

اس ام اس

نیوفان | سایت تفریحی و سرگرمی



داستان مورچه و سلیمان نبی

12945735521 داستان مورچه و سلیمان نبی

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،

نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.

سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.

 

ادامه مطلب . . .


برچسب ها :

داستان زیبای “آرزوی کافی”

arezooye kafi داستان زیبای “آرزوی کافی”

اخیراً در فرودگاه گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری را شنیدم. هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند.
مادر گفت: ” دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم.”
دختر جواب داد: ” مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم .”

 

ادامه مطلب . . .


برچسب ها :